تبليغاتX
فمنیسم به زبان من








فمنیسم به زبان من

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:17 توسط آزاد|



هر جا بروی باز پیش خودم باز میگردی...

مثل نامه ای که هر دو رویش نام مرا نوشته باشند...

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:12 توسط آزاد|



امروز خیلی احساس خوبی داشتم ...حالا میگم چرا

همیشه مادر پدر ها وقتی در مورد گذشتشون حرف میزدن یه برق تجربه تو چشماشون مینشست و با یه سربلندی خاصی از اتفاقات و مسائل زمان خودشون تعریف میکردنند،مثلا : زمان ما فراوونی بود یا زمان ما یه نفر کار میکرد ده نفر میخوردن یا ..... و از این دست چیزها که قطعا هممون زیاد شنیدیم این واژه زمان( ما ) تا به زمان خود ما برسه منظور حداقل 15  20 سالی بود.....

خدا رو شکر که نمردیم 15  20  سال هم  نگذشت تا با حسرت بگیم زمان ما : .....

همین الان الان با افتخار تمام در راستای فخر فروشی به تمام ده های گذشته میتونیم بگیم... : همین پارسال بادتونه مرغ و گوشت و نان و ......و امسال........


ببینید چقدر باعث افتخاره، اینطور نیست؟

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 12:56 توسط آزاد|



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:4 توسط آزاد|



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:3 توسط آزاد|



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 22:59 توسط آزاد|



چه زیباست چشمان تو در صبح.....

زیبای من 

میخواهمت...



نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 14:49 توسط آزاد|





سهم من



یک روز نیست



سهم من، شمارش شب هایی است



به انتظار یک نام گذشت



"آزادی"


نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:38 توسط آزاد|




برایم شعر بگو
بگو قافیه ی تنهایی، وزنش با کدام کلمه جور است
بگو بگو
بگو برای ردیف بیت ِ بی سامانی، کدام مطلع را انتخاب کنم
بگو چگونه می شود بن بست را دایره کشید
بگو چند بیت دیگر تا آخر مانده
بگو خستگی واژه اش کدام بود
بگو ببینم، استاد میگفت قافیه ی مناسب برای اشک چه بود؟
برایم شعر بگو
من گم شده ام
و هیچ چراغی دیگر مرا به خانه نمی رساند 
تو بگو
برایم رد پا را شعر بگو
بگو دو جفت کقش ِ پاره ی نرسیده را چطور می شود نوشت؟
بگو از کی قرار بود شاعر باشیم؟
بگو پس چرا شعر پناهمان نشد؟
بگو مشت های کوبیده بر دیوار مضراب کدام ساز می شوند؟
بگو آرزو پشت کدام در جا ماند؟
بگو چرا نمی شود خندید؟
بگو قرار است کدام شعر مرا پیدا کند؟
بگو تا خوشبختی چند کابوس دیگر باید سرایید؟
بیا و امشب بی پنهایی ِ مرا تو بنویس
بگو ...
تو بگو...

امشب واژه ها را تو بساز...
این "من " ترسیده است

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:36 توسط آزاد|



هر شب رو به ستاره ها
سر به روي شانه تنهايي
قد اين فاصله
گريه ميکنم
مدت هاست که نبودنت را ميبلعم
ديگر
دارم از ثانيه ها سير ميشوم

روزگار سردم را ورق بزن
جاي نگاه هاي گرمت خالي ست..
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 14:19 توسط آزاد|



بوی کسی که خشک شده لای دفترم

پیچــیده در فضـای اتــــاق مجـــاورم

پیچیده در هوای " کسی نیست " بویشان

باید از ایــن معادله ســر در بیـــاورم

زیبایی تو کوچه ی ما را گرفته است

این هم به گفته ی تو زیادی است از سرم

تنها صــدات توی هـوا ایسـتاده بود

آوردمــش اتــاق نشــســته برابرم

حالا کنار پنجره ی این اتاق تلخ

وردست چای و قل قل داغ سماورم

در کیف این هوای به این شکل دور خود

می پیچد و به حرف می آید:

"پشت کدام جمله سرک می کشی به متن

روی کدام کلمه هوای تو زد سرم

که من به دیدن جملاتی به شکل تو

در ساختار هر کلمه دست می برم

امّا دری به دیدن تو وا نمی شود

این سعی مرده ایست که پشت همان درم"

این لرزه ی صدای زمستانی آشناست

این را شنیده ام مـ مـ من از ددفترم

حرف مرا که در کلمات تو روشن است_

از سال های قبل_ به این جمله می برم

نقطه تمام این غرل آخر من است

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 2:13 توسط آزاد|



تو سیب سرخ کدامین بهشت گمشده هستی که باز با تو می شکند توبه آدم ...

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 2:7 توسط آزاد|



نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 1:57 توسط آزاد|



ژولیا کریستوا

 

یکی دیگر از متفکرانی که در اندیشه ی فمینیستی اخیر فرانسه اهمیت دارد ، ژولیا کریستوا است . او نیز ، چون ایریگارای ، دلبستگی به زبان شناسی را با روان کاوی لاکان ترکیب کرده است . به نظر کریستوا ، مشکل ساختارگرایی این است که فقط و فقط بر ساختارهای صوری و ایستای زبان تکیه می کند ، و این واقعیت را به حساب نمی آورد که زبان را مردم به کار می برند و به همین دلیل در معرض تغییر و تحول است . دلالت چیزی است که مردم آن را انجام می دهند ، اگرچه این کار را لزوماً آگاهانه یا عامدانه نمی کنند

 

فمینیسم کریستوا با فمینیسم ایریگارای بسیار متفاوت است ، و حتا برخی منکر فمینیست بودن او می شوند . برخلاف ایریگارای ، هدف او این نیست که با آشکار ساختن زیرمتن مرد سالارانه یی که در پس ظاهر سوژه ی از نظر جنسی خنثا نهفته است ، سنت فلسفی را ساختارشکنی کند . بل ، او شرحی درباره ی دو شکل از زبان  و کنش متقابل آن ها در تشکیل هویت انسان ، اعم از زن و مرد ، به دست می دهد . استفاده ی او از فرق این دو شکل از زبان برای فرمول بندی نقدی فمینیستی از فرهنگ معاصر را می توان از تحلیل صرفاً فلسفی خود ِ این فرق اساساً جدا دانست . یعنی ، برای کریستوا ، فمینیسم و فلسفه جداشدنی اند ، به گونه ای که برای ایریگارای نمی توانند باشند

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:52 توسط آزاد|



یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟
دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟
می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
گلشهر گونه های تو افغانی ام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانی ام کند
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند‬

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 0:58 توسط آزاد|



واااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی

خیلی خوشحالم به یکی از آرزوهام رسیدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خدایا چقدر بزرگی............................................

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 13:0 توسط آزاد|



شده خسته بشی از چیزی؟؟؟

بعد ندونی چارش رفتن ، موندن ، گلوله س....

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 1:43 توسط آزاد




نامش رعنا بود و در سال 1326 در تربت به خاک سپرده شد تک و تنها بدون آنکه کسی در کنارش باشد.
در سال ۱۸۹۶ توسط مجله ” ایلوستراسیون” فرانسه اولین مسابقه زیباترین ملکه جهان ترتیب داده شد و رعنا به عنوان نخستین ملکه زیبایی جهان انتخاب شد.

همچنین وی خواننده اپرا و مشهورترین مانکن عصر خویش بود و قدم به هر کجا که میگزاشت بدنبالش صدها دسته گل می فرستادن اما با این همه زمانی که رعنا در پاریس مرد، تمام دارایی اش بیشتر از چند تومان نبود، و نکته جالب اینجاست که خیلی از ایرانیهازمانی که شنیدند نخستین ملکهُ زیبایی مرده است با بی اعتنایی پرسیدند. عجب ! پس او هنوز زنده بود؟

                                            http://1.oldgroup.net/90/1/54/Image_7.jpg

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 2:11 توسط آزاد|




کلاس درس خالی مانده از تو ..... هیلا صدیقی

 ---- هوا بارانی است و فصل پاییز 
گلوی آسمان از بغض لبریز
 به سجده آمده ابری که انگار
 شد ه از داغ تابستانه سر ریز
 هوای مدرسه بوی الفبا
 صدای زنگ اول محکم و تیز 
جزای خنده های بی مجوز و شادیها و تفریحات ناچی
ز برای نوجوانی ها ی ما بو
د فرود خشم و تهمت های یکریز
 رسیده اول مهر و درونم
 پر است از لحظه های خاطرانگیز
 کلاس درس خالی مانده از تو
 من و گلهای پزمرده سرمیز 
هوا پاییزی و بارانی ام من
 درون خشم خود زندانی ام من 
چه فردای خوشی را خواب دیدیم
 تمام نقشه ها بر آب دیدیم 
چه دورانی چه رویای عبوری
 چه جستن ها به دنبال ظهوری 
من و تو نسل بی پرواز بودیم 
اسیر پنجه های باز بودیم
 همان بازی که با تیغ سر انگشت
 به پیش چشمهای من تو را کشت 
تمام آرزو ها را فنا کرد 
دو دست دوستیمان را جدا کرد
 تو جام شوکران را سر کشید
ی به ناگه از کنارم پر کشیدی 
به دانه دانه اشک مادرانه
 به آن اندیشه های جاودانه 
به قطره قطره خون عشق سوگند
 به سوز سینه های مانده در بند
 دلم صد پاره شد بر خاک افتاد
 به قلیم از غمت صد چاک افتاد
 بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی
 در آن سوی حیات آزاد هستی 
هوای نوجوانی خاطرت هست
 هنوزم عشق میهن در سرت هست 
بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست
 تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست 
کسی دزد شعورت نیست آنجا
 تجاوز به غرورت نیست آنجا
 خبر از گورهای بی نشان هست
 صدای ضجه های مادران هست
 بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه
 بخوان شعر مرا با حسرت و آه 
دوباره اول مهر است و پاییز
 گلوی آسمان از بغض لبریز
 من و میزی که خالی مانده از تو 
و گلهایی که پزمرده سر میز
 هوا بارانی است و فصل پاییز...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 4:39 توسط آزاد|





... ..."تــقـــوا" آن نــیــــســـــــــــت کـــه

بــا یــــک "تـق" وا بــــرود....!
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 4:32 توسط آزاد|




ازدواج ممنوع تا وقتی ممنوع های خودمان را بشناسیم ودیگران را شریک حماقت خود نکنیم.. ازدواج ممنوع تا وقتی به دختران و پسرانمون بیاموزیم به حقوق هم احترام بگذارند ٬ قانع باشند حرمت هزاران سال ایرانی بودن را با در کنار هم بودن حافظ و وارث باشند ,زن را برای آراسته بودن ومرد را برای کم بود بوجه تحقیر نکنیم ٬تمدن خویش رابا زمان به پیش ببریم نه عرب باشیم نه عجم همان ایرانی که فرهنگ جاودانه اش مردان و زنان زیادی در تاریخ خود زنده نگاه داشته بمانیم.
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 4:22 توسط آزاد|



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 22:1 توسط آزاد|



 
میخواستم از خیابون رد شم، دیدم یه پیرمرده وایستاده کنار خیابون و به نظر میرسه منتظره خلوت شه که بتونه بره اونور .....گفتم کمکش کنم ببرمش اونور خیابون ...!
رفتم گفتم پدر جان ، دستت و بده به من ببرمت اونور ......
برگشت گفت : مـــــــــــــن دستم و بدم به تو من و ببری اونور ..من 100 تا جوجه هایی مث شمارو حریفم...!! دیگه همینم مونده از امثال شما ضعیف تر باشم.....
من 35 سال ورزش باستانی میکردم ....من ...قهرمان کشتی بودم ....من 7 سال تو جبهه جنگیدم.... خودم بهتر میتونم برم .....
گفتم باشه پدر من....اکی خودت برو اونور...موفق باشی...
یهو همون لحظه یه تاکسی داشت رد میشد پیرمرده دستش و دراز کرد رسالت و تاکسی نگه داشت ....سوار شد و رفت ...

گرفتار شدیم به خداااا
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 23:33 توسط آزاد|



-    «مادر بودن از دیدگاه گیوانی بلینی» (2)

«مادر بودن از دیدگاه گیوانی بلینی» برای اولین‌بار در دسامبر 1975 و بعد با آخرین تغییرات در 1977 منتشر شد. (این زمانی بود که کریستوا پسر خود را حامله بود.) کریستوا در بخش اول این کتاب یعنی «بدن مادرانه»، نظریه مادرانگی خود را با آن‌چه که در تحلیل بعضی از نقاشی‌های بلینی از «مدونا و کودک» پی گرفته بود، به کار گرفت. وی استدلال کرد که دو نوع مباحثه از مادر بودگی که در حال حاضر در دسترس است یعنی مباحثه علمی و مباحثه مسیحی، برای توضیح دادن مادرانگی کافی نیست. علم، مادر بودن را به عنوان یک امر طبیعی و در‌ نتیجه فرآیند اجتماعی و فرآیند بیولوژیکال توضیح می‌دهد؛ اما تا این‌جا مادر در کجای این فرآیند و پروسه واقع می‌شود؟ او هدف موضوعی این فرآیند است یا فقط موضوعی در خدمت آن؟

اگر مادر فقط موضوعی در خدمت این فرآیند است به لحاظی که او هیچ کنترلی روی این فرآیند ندارد، هویت او (و متعاقبا هویت کودکی که تشخص خود را از او می‌گیرد) به عنوان یک فردیت مورد تهدید واقع می‌شود.از طرف دیگر اگر به مادر به عنوان خدمت‌گزار این فرآیند نگاه شود و پس از آن، او خدمت‌گزار روند اجتماعی و بیولوژیکی تلقی گردد، هویت او (و متعاقبا هویت کودک او) به عنوان یک سوژه مورد بحث یکباره علیه این تهدید قرار می‌گیرد. علم نمی‌تواند برای این شکاف درونی در بدن مادرانه دلیل موجهی بیاورد.

هر‌چند مسیحیت نشانی حرکت از طبیعت به فرهنگ را در بدن مادرانه با تصویری از مریم باکره می‌دهد، کریستوا اعتقاد دارد که تصویر باکره مناسب مدل مادرانگی و شامل آن نیست. با باکرگی، بدن مادرانه به خاموشی و سکوت تنزل پیدا می‌کند. در «مادر بودن از دیدگاه بلینی» کریستوا مدعی می‌شود که بارداری و تولد فرزند می‌تواند به عنوان یک باز‌پیوست با مادر خود شخص مورد تجربه قرار گیرد. با زاییدن، زن در وضعیتی مرتبط با مادر خودش قرار می‌گیرد. او زیبنده است، او مادر خودش است؛ آنها ادامه مشابه اشتقاق از خود هستند. او به‌این‌سان، به‌طور واقعی منظر مادر‌بودن در هم‌جنس‌گرایی را نشان می‌دهد. (ص 239)

این تز کریستوا که بارداری و زایش، زن و مادر او را به هم پیوند می‌دهد و حلقه اولیه هم‌جنس‌گرایی را برمی‌گرداند، از اساس مخالف نظریه فروید است که بر اساس آن، تولد فرزند با حسادت آلت مردانه بر‌انگیخته می‌شود. کریستوا اشاره می‌کند که مفهوم بدن مادرانه که آن را جلوتر از درک فروید از بدن مادرانگی قرار می‌دهد مفهومی است که همیشه در ارتباط با جنسیت مردانه و یک اقتصاد مبتنی بر شهوت آلت مردانه بیان شده است.

 

 

2-    «قصه عشق» (3)

در «قصه عشق» کریستوا نه تنها کارکرد پدرانگی بلکه کارکرد مادرانگی را به شکل پیچیده‌ای شرح می‌دهد. برخلاف فروید و لاکان، که جنبه اکتساب و اجتماعی‌شدگی زبان را به کارکرد پدرانگی نسبت می‌دهند و کارکرد مادرانگی را به عنوان چیزی فراتر از ابژه اولیه و ابژه نیمه‌تمام نادیده می‌گیرند، کریستوا استادانه کارکرد مادرانگی را شرح می‌دهد و بیان می‌کند. او پا‌فشاری می‌کند که قاعده و ساختاری بین بدن مادرانه و ارتباط کودک با آن بدن وجود دارد.

قبل از آن که قانون پدرانه جای‌گیر شود جنین موضوع قواعد مادرانه است که آن را «قانون پیش از قانون» می‌خواند. این زمانی است که در رحم، جنین با بدن مادر در فرآیند تبادلی قرار می‌گیرد که به وسیله خود آن بدن تنظیم شده است. بعد از تولد نیز مبادلات دیگری بین بدن مادر و جنین وجود دارد. مادر به هر آن چه از بدن نوزاد خارج می‌شود و هر آن‌چه داخل می‌رود نظارت می‌کند. پایه و اساس اکتساب و اجتماعی‌شدگی زبان تا جایی‌که به خارج از مقررات و قانون گسترش یابد در کارکرد مادرانه قبل از قانون روانکاوی اجدادی پدرانه قرار می‌گیرد.  

در «استابت ماتر» (4) کریستوا توضیح می‌دهد که هر دو دیدگاه فروید نسبت به مادرانگی، چه آن‌جا که به حسادت آلت مردانه رضایت می‌دهد (بچه = آلت مردانه) یا آن‌جا که به تحریک عکس‌العمل‌های مقعدی (بچه = مدفوع)، اساسا یک فانتزی مردانه است. با ملاحظه پیچیدگی تجربه مادرانه، کریستوا مدعی می‌شود «فروید فقط یک صفر بزرگ عرضه می‌کند که در آن برای کسی که می‌بایست در تحلیل موضوع مراقب باشد، فقط این‌جا یا آن‌جا روی بخشی از مادر مورد نظر فروید نشانه‌‌هایی وجود دارد، در حال درست کردن غذا در آشپزخانه برای اویی که بدن خودش چیزی است ابدی و مثل خمیر له می‌شود یا عکس ترش‌رویی از مارسی فروید همسر او و کل داستان صامت». (ص255) «استابت ماتر» در 1977 و 1983 منتشر شد. استابت ماتر یک سرودخوانی مذهبی لاتین است پر از حزن و اندوه. این متن بر اساس دو رکن نوشته می‌شود. رکن اول شامل توضیحات شاعرانه کریستوا از تجربیات شخصی مادرانه خودش و تولد پسرش در 1976 است و در رکن دیگر او استدلال می‌کند که ما به بررسی مجدد مادرانگی نیاز داریم.

در مصاحبه کریستوا با رزالین کووارد، او از دو رکنی که در آنها سعی در نمایاندن جراحت یا جای زخمی مانند نوشته‌های تئوریسین‌ها داشته، سخن می‌گوید. تئوریسین‌ها، زیرکانه در یک مبحث درباره چیزی می‌نویسند که موضوع آن یعنی مادرانگی، عمیقا و دردمندانه شامل حال مادر می‌شود. کریستوا این متن ناشی از زخم‌خوردگی را برای پشت سر گذاشتن درد استفاده می‌کند. در قسمت تئوریک متن، کریستوا پیشنهاد می‌دهد که ما به تصویری از مادرانگی که قابل دریافت است، نیاز داریم. ارتباط اجتماعی بیشتر از بحث و گفتگو، اهمیت دارد. تصویر غربی از مادرانگی، مخصوصا آن چه او فرهنگ مریم باکره می‌خواند، به تصویر مادر به عنوان یک وجود اجتماعی سخنگو، اجازه بروز نمی‌دهد. استابت ماتر مانیفستی است که‌ توسط درک مجدد میل به مادر شدن و اصول اخلاقی بدعت‌آمیز و «بدعت» بیان می‌شود؛ این مانیفست بر پایه مادرانگی که دیگر بار آبستن شده، بنا نهاده شده است.

در این سطح، اخلاقیاتی تحت عنوان مادرانگی، می‌تواند جایگزین تصویر کاتولیکی از وضعیت باکره، اندوه او و عریانی پستان او گردد، این اصول اخلاقی بدعت‌آمیز می‌تواند اصولی باشد که زن را به «شیر و اشک» فرو‌نکاهد. در «استابت ماتر» و «زمانه زنان» (1979) کریستوا پیشنهاد می‌دهد که در حال حاضر تنها راه عملی برای زنانی که هویتشان را بار دیگر با بدن مادرانه باز می‌سازند آن است که خودشان مادر شوند.

حاملگی به آنها اجازه پیدا کردن هویت به واسطه یک چیز دیگر می‌دهد: «آبستنی یک کار شاق دراماتیک است: یک شکاف بدن، دوگانگی و همزیستی خود با دیگری، شامل غریزه و آگاهی، روانکاوی و عقل» (ص219)

آبستنی نه تنها یک زن را با مادر خود او یکسان می‌کند بلکه مستلزم نوع تازه‌ای از تمایل به هویت است. به‌گونه‌ای که کریستوا در این متن مدعی می‌شود، نه تنها مادر بلکه جنین او آبستنی را هدایت می‌کنند. بدن مادرانه بین طبیعت و فرهنگ به کار می‌افتد، بین بیولوژی و سایکولوژی. نه مادر و نه جنین او یک موضوع یک‌پارچه نیستند. بلکه بدن مادرانه آشکارترین نمونه از یک فاعل – در – فرآیند است. کریستوا اندیشه فاعل– در–فرآیند خود را در «از یک هویت به دیگری» و در «شورش» بسط می‌دهد. او در آن جا توضیح می‌دهد ما همه یک فاعل – در – فرآیند هستیم.

کریستوا بعدها کارکردهای مادرانه و پدرانه را  در مصاحبه با رزالین کووارد ترسیم می‌کند. آن جا کریستوا شرح می‌دهد که امتیاز و فرق بین این دو کارکرد لازم در حال نابودی است. در این مصاحبه کریستوا روشن می‌سازد که کارکردهای پدرانه و مادرانه می‌تواند توسط مردم مختلف در جریان رشد کودک ایفا شود. او هم‌چنین رابطه خود با فمنیسم را توضیح می‌دهد. این مصاحبه در انستیتو هنرهای معاصر در لندن و در کنفرانسی در مورد «میل» انجام یافته و در دسامبر 1984 در ویژه‌نامه‌ای در مورد میل در انستیتو هنرهای معاصر منتشر شده است.

 

3-    بیماری‌های جدید روح (5)

«زمانه زنان» از پاسخ فمنیست‌های آمریکایی ترکیب یافته است. در این مقاله کریستوا تفاوت گرایش‌های حرکت زنان و تئوری فمنیستی را تحلیل می‌کند؛ ابتدا در اروپای غربی و سپس در آمریکا و اروپای شرقی. او آن چه را که سه نسل از فمنیسم می‌خواند مشخص می‌کند و با تجزیه و تحلیل آنها را مورد نقد قرار می‌دهد.

ابتدا تا 1968، فمنیسم، فمنیسم طرفداران حق رای زنان  و اگزیستانسیالیست‌ها است. این ستیز بین هویت زن شهروند معقول، مستحق «حقوق مرد» است. این فمنیست‌ها زن ایده‌آل را دارای کاراکتر مشابه مرد ایده‌آل ارایه می‌دهند و ستیز بر سر این است که او را در تاریخ خطی مرد داخل کنند. دومین نسل (بعد از 1968) فمنیسم، فمنیسم روانکاوها و هنرمندها است. این ستیز علیه فرو کاستن هویت زن به هویت مرد با داخل کردن او در تاریخ خطی مرد است. این فمنیست‌ها از جوهره منحصر به فرد زن یا زنانگی دفاع می‌کنند که بیرون زمانه آلت مردانه و مباحثه آلت مردانه رخ می‌دهد. کریستوا محسنات، پیشرفت و محدودیت‌های هر دو این استراتژی فمنیستی را ترسیم می‌کند. سرانجام هر دو را رد می‌کند؛ به خاطر تمایل آنها به تبدیل زن به شی‌شدگی و به صورت ایده‌آلی درآوردن مفهوم زن که یک جنس است و این مفهوم به او اجازه داشتن تفاوت‌های منحصر به فرد را نمی‌دهد.

کریستوا خودش را همراه با نسل سوم فمنیست‌ها معرفی می‌کند، کسانی که مفهوم هویت یک‌پارچه و بدون درز و شکاف را در کل به مبارزه می‌طلبند و به‌ویژه مفهوم مرد و زن را. آخرین پاراگراف زمانه زنان اخیرا به آن مقاله اضافه شده اشاره دارد به آینده پست – فمنیست.

 

 زیرنویس:

1- این متن از مجموعه‌ای انتخاب شده که سعی دارد افکار و اندیشه‌های ژولیا کریستوا را به‌صورت ساده و قابل انتقال شرح دهد. این مجموعه که در آن تعدادی از مقالات مهم و تاثیر‌گذار کریستوا نیز به‌طور کامل گنجانده شده، در سال 2002  منتشر شده است.

2- Motherhood According to Giovanni Bellini

3- Tales of Love

4-Stabat Mater

5-New Maladies Of The Soul – Women’s time

 

29

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 2:5 توسط آزاد|



مدرسه دوشيزگان

نخستين بار در سال 1324 هـ. ق مدرسه اي به نام مدرسة دوشيزگان توسط بانو بي بي خانم وزيراف، براي دختران گشايش يافت. اما اقدام جسورانه وي با مخالفت بسياري روبرو گشت به طوري که پاره اي از مخالفان تصميم به ويران کردن مدرسه گرفتند. بی‌بی‌خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است. او در در روزنامه‌های حبل المتین، تمدن و نشریه مجلس مقاله می‌نوشت. بیشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. او نخستین دبستان دختران را بنیان گذاشت. بیشتر شهرت بی‌بی‌خانم استرآبادی به خاطر کتاب «معایب الرجال» است که به طنز و در پاسخ به «تادیب‌النسوان» نوشته‌است. او را نخستین زن طنزنویس ایران می‌دانند . در سال ۱۳۰۹ (قمری) کتابی به قلم شخص ناشناسی به نام «تادیب زنان» نوشته و منتشر شد. چند سال بعد بی‌بی‌خانم استرآبادی در سال ۱۳۱۳ (قمری) اندکی قبل از ترور ناصرالدین شاه کتابی به نام «معایب الرجال» نوشت که هر چند به‌طور مستقیم «تادیب زنان» پاسخ نداده بود اما ردیه‌ای بر آن بود. بی‌بی‌خانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کرده‌است راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد. بی‌بی‌خانم در این کتاب آورده‌است:
«نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر»
«انواع و اقسام از خواص و عوام زن و مرد خوب و بد هر دو می‌باشند، صفات حمیده و رذیله از همه قسم مشاهده می‌شود. اگر باید تربیت بشوند باید همه را بنمایند. و تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن و تدین ملیه و دولتیه و شرعیه و عرفیه کشوریه و لشکریه می‌باشد.»

از همان روز تاسیس با مخالفت شدید سید علی شوشتری و شیخ فضل الله نوری قرار گرفت . سید علی بعنوان اعتراض در آستانه حضرت عبدالعظیم متحصن شد و دو روحانی در تکفیر نامه ای که دانه ای یکشاهی به فروش می رفت و حتی بازار سیاه پیدا کرد، نوشتند که: وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه تشکیل شود! به تحریک و فتوای این دو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزیراف به وزیر معارف شکایت برد و پاسخ گرفت که : “بخاطر مدرسه ی دخترانه ی شما می خواهند مملکتی را به آشوب بکشند. صلاح در این است که مدرسه را تعطیل کنید.“ بی بی خانم غمگین و آزرده روح مدرسه را بست و یکسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شورای ملی، دوباره تقاضای گشایش مدرسه نمود که اینبار با این شرط که فقط دختران خردسال 4 تا 6 سالهرا بپذیرد، با تقاضای او موافقت شد! همچنین از او خواسته شد واژه “دوشیزه“ را که “شهوت انگیز“ است از نام مدرسه حذف کند!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 1:57 توسط آزاد|



 
 
پرونده:Oriana Fallaci.jpg
 
تولد ۲۹ ژوئن ۱۹۲۹
فلورانس
مرگ ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶
فلورانس
زمینه فعالیت روزنامه‌نگارمنتقد نویسنده مصاحبه گر سیاسی
...ملیت ایتالیایی
اهل ایتالیا


اوریانا فالاچی به ایتالیایی : (Oriana Fallaci) ۲۹ ژوئن ۱۹۲۹- ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶روزنامه‌نگار، نویسنده و مصاحبه گر سیاسی برجسته ایتالیایی است که در شهر فلورانس متولد شد و در سن ۷۷ سالگی در همان شهر درگذشت. وی در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت می‌کرد. آنچه بیش ار هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه‌های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا شاه پهلوی، یاسرعرفات، ذوالفقار علی بوتو، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر و... بود.
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:14 توسط آزاد|



 
اين روزها
..
تنهايی هم
..
مد شده
....................
..
همه به هم خيانت می کنند
..
و بد داد می زنند که تنهايم............
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:57 توسط آزاد|




مطالب پيشين
» من عاشق این کتابها بودم و هستم....
» میدانم...
» پونه (باعث افتخار)
» نوروز تمام زنان ایران مبارک
» ...
» سال نو...............بادا بادا مبارک بادا
» چشم...
» آ ز ا د ی
» بگو
» 
Design By : ParsSkin.Com